تبليغاتX
مو به مو
تحلیل مسائل سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی
سلام عزیزان و یاران مهربان

من امروز همکاری با وبلاگ مو به مو را شروع کردم .

امیدوارم بتوانم برای فرهنگ و تمدن و ادبیات کشور عزیزم

ایران کاری هر چند ناچیز انجام دهم و بتوانم به عنوان یک فرد

ایرانی حافظ فرهنگ و تمدن و ادبیات ناب پارسی باشم و به

عنوان یک انسان آزاد ، حاصل کارم ندای شیرین آزادی برای

ایرانیان باشد .

برای اتمام حرفهایم شعری زیبا از شاعر آزاده احمد شاملو

تقدیم به شما دوستان و یاران مهربان می کنم .

باغ آینه

چراغی به دستم ، چراغی در برابرم

من به جنگ سیاهی می روم .

گهواره های خستگی از کشاکش رفت و آمدها باز ایستاده اند .

وخورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکستر شده را روشن می کند .

فریادهای عاصی آذرخش ، هنگامی که تگرگ

در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد .

ودرد خاموش وار تاک ، هنگامی که غوره خرد

در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند .

فریاد من همه گریز از درد بود

چرا که من در وحشت انگیز ترین شبها

آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکردم .

تو از خورشیدها آمده ای ، از سپیده دمها آمده ای

تو از آیینه ها و ابریشمها آمده ای .

در خلئی که نه خدا بود و نه آتش ،

نگاه و اعتماد تو را به دعایی نومید وار طلب کرده بودم .

جریانی جدی در فاصله دو مرگ

در تهی میان دو تنهایی

نگاه و اعتماد تو بدین گونه است !

شادی تو بی رحم است و بزرگوار

نفست در دستهای خالی من ترانه و سبزی است .

من بر می خیزم !

چراغی دردست ، چراغی در دلم .

زنگار روحم را صیقل میزنم .

آینه ای برابر آینه ات می گذارم

تا با تو ابدیتی بسازم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 13:37  توسط آیدا  |