تبليغاتX
مو به مو
تحلیل مسائل سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی

 

آه ، عجب دنیای مسخره ای ، تا چند مدت پیش همین اطراف بود این آخر عمری همه چیز برایش سخت شده بود ، حتی آب خوردن .

 

یک آدم دیگه ، مثل بقیه آدمها از اینجا رفت .

 

آن همه احساس و رفتارها ، آن همه فکر و گفتارها ، آن همه روزهای روشن و تیره ، نفس کشیدن ، همش رو مثل یک لاشه انداختند تو سردخونه .

وقتی گوشتهای آویزان شده توی قصابی ها رو می بینم یادم به اون می افته ، چرا خودمون رو گول می زنیم ، مگر ترکیبات گوشت یک انسان با چهار پا چقدر فرق می کند؟

 

انداختنش توی سردخونه خون توی بدنش کبود شده بود ، چشماش مثل چشمهای کله گاوه مرده مصنوعی و بی فروغ شده بود ، اگر با انگشتام چشماشو کامل باز می کردم بعد انگشتام رو از روی چشماش بر می داشتم ، به حالت نیمه باز در می اومدند ، اون رو آروم آروم بردند زیر خاک ، یک مشت خاک هم ریختند روش ، یک عده انسان هم طبق معمول تا اسم مرده شنیده بودند خودشان رو به او رساندند و های و هوی راه انداختند و در ضلع گرما با مرده عزیز شده چه حرفها که نمی زدند ، دریوزگان ( گداها ) هم خود را هر لحظه برای حمله به میوه ها و شیرینی های که روی خاک گذاشته بودند آماده می کردند ، بوی بخور ، صدای قرآن ، خیل زنان با چادرهای مشکی و گرما و گرما ...

 

 اینها مواردی بود که از آن خاکسپاری به ذهن داشتم .

 

یادم به روزهایی افتاد که کنارش می خوابیدم اون روی تختش و من روی زمین ، پایین زیر تخت کنار او .

یاد بوی خوش عجیب اتاقش به خیر ، از وقتی مرده پیش خودم فکر می کنم که وقتی روزهای آخر نمی تونست خودش بره دستشویی و براش لگن میگرفتن ، بوی اتاق چه جوری شده بود ؟ یعنی می شود در آن اتاق هم بوی بد نفوذ کرده باشد ؟

آری ! واقعیت بدن پر از زشتی ما حقیقت بدن بد بوی ما انکار ناپذیر است .

وای که اگر یک هفته این بدنمون رو حمام ندیم چه افتضاحی می شه ، واقعاً باید باور کنیم که مسبب بوی بد این دستشویی ها ما هستیم ، چقدر باید بوهای طبیعی و مصنوعی مختلف را روی خود بپاشیم تا بوی بدنمان عوض شود .

 

وقتی یکی بهم می گه چه بوی خوبی می دی باید بهش بگم که من این بو رو نمی دم این عطر منه که این بو رو میده .

بگذریم همش تمام شده ، حالا اون چند ساله زیر خاکه ، بعضی ها می گن راحت شد ، بعضی ها می گن عمرش رو کرده بود ، بعضی ها هم به من می گن مگر مرده پرستی که اینقدر فکر این چیزها رو می کنی .....

مرگ حق است . ...

                  مرگ اگر حق است حتماً زندگی هم زور است و حق ما از یک زور نشأت گرفته ، دلم نیومد بگم زندگی زور است ، آخه من هم توی این خراب شده تعلقاتی دارم ، لعنتی آدم رو گیر می ندازه ، بعد از این چند سال الان که فکر می کنم می بینم هر سال دیگری که از مرگش می گذره خاطرات او بیشتر فراموش می شه .

 

آدما دیگه زیاد راجع به او فکر نمی کنند ، حتی خاطرات جمع و جور و خلاصه شده که از او به جا مانده بود داره ته می کشه ، راستی فکر می کنم تا حالا دیگه عملیات تجزیه بدنش کامل شده باشه ، در واقع اون از دو طرف تجزیه شد یکی جسمی و دیگری افکار و احساساتی که در دنیا به جا گذاشته بود .

                  قسمت ما هم می شده .

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:5  توسط   | 

در رابطه با بحث كتابخواني بخش عمومي آن را به اختصار به پايان رسانديم. حال سعي مي كنيم به قهر كتابخوان ها با كتاب بپردازيم. اولين و همه گيرترين معضلات:

 

 

عادت به كتابهاي مبتذل

 

براي جلوگيري از سوء تفاهم بايد عرض كنم كه منظور از مبتذل امور جنسي نيست. بسياري از كتابهاي بزرگ و پر شكوه مملو از نوشته هاي جنسي است، به عنوان مثال كتاب آهستگي اثر ميلان كندرا اصولاً به اين موارد مي پردازد.

 

برخي از اين كتابهاي مبتذل جنسي هستن و سعي دارند تنها به تحريك مخاطب بپردازند و شامل داستانهاي سكسي و با تمام جزئيات هستند. در واقع اين كتابها تفاوتي با فيلم هاي  سكسي ندارند. خوشبختانه اين كتابها در ايران ( به صورت رسمي) وجود ندارد.

 

نوع ديگر اين كتابها آنهايي است كه در آنها شخصيتهاي آن عاشق هم مي شوند و بعد به هم مي رسند يا نمي رسند، همين

اين كتابها سعي دارند با تحريك احساست خوانندگانشان كه بيشتر دختر هاي 16 تا 20 سال هستند به سود برسند. اين كتابها با ارائه فضايي رويايي و احساسي خواننده را از زندگي واقعي دور كرده و و در پايان كتاب تنها سودي كه به مخاطبش مي رساند نگاه احساسي و غير واقعي به زندگي است.

 

قصد ندارم كه وجود عشق را در اين كتابها نقد كنم. عشق يكي از مهمترين مضامين در ادبيات است امّا عشق كجا و اين كتاب ها كجا.

 

اين كتاب ها را ميتوان به فيلمهاي هندي تشبيه كرد. فيلمي كه دو ساعت وقت و پول هزاران بيننده را مي گيرد و در آن دو نفر عاشق هم مي شوند و پس از ماجراهاي عجيب و غريب غير واقعي به هم مي رسند. اهالي عزيز سينماي ما هم كه به تازگي بازار خوبي از اين به اصطلاح فيلمهابه دست آورده اند. به راستي ديدن يا نديدن همچين فيلمهايي چه سودي براي مخاطب دارد و نويسنده فيلمنامه و كارگردان و .......  چه خدمتي به مردم كرده اند؟

 

برخي عقيده دارند كه اين نوع كتابها مردم را با كتاب آشتي مي دهد و فرهنگ مطالعه را در آنها به وجود مي آورد. امّا به اعتقاد بنده اين كتابها با عادت دادن خواننده به ظاهر فريبنده و باطن دروغينشان آنها را از هر گونه مطالعه جدي دور نگه مي دارند.

خواندن كتابهاي با محتواي كم مي تواند مي تواند فرهنگ مطالعه را نهادينه كند به شرطي كه اين كتابها مبتذل نباشند. قبلاً هم اشاره شد كه كتابهاي هري پاتر و ارباب حلقه ها نوجوانان اروپايي را شيفته كتاب كردند.

 

باز هم اشاره به عشق در ادبيات مي كنم. رمان هاي بزرگ پر از عشق هاي زيبا و پر شكوه هستند كه براي هر عاشقي خواندن آنها لذت بخش است امّا نويسنده فراموش نمي كند كه عشق يكي از جنبه هاي زندگي است و آدمهاي واقعي صدها غم و شادي و مشكل ديگر هم دارند. داستان بايد بر اساس زندگي و براي زندگي بيان شده باشد. همانطور كه تاتر زندگي بر روي صحنه است كتاب هم بايد آينه اي كاغذي باشد كه خواننده خود را در آن ببيند و از تجربه داستان عبرت بگيرد و  اشتباهات شخصيتهاب داستان را تكرار نكند.

 

اگر يكي از اين دست نويسندگان را مي شناسيد به او بگوييد كه نويسنده پيش از اديب بودن بايد متعهد باشد.

 

در پايان چند نوشته عهاشقانه از نويسندگان بزرگ را به عزيزان تقديم مي كنم. آيا اين نوشته ها شكوه عشق نيستند؟ :

 

اين دختر،‌نه اين فرشته، براي من سرچشمه تعجب و الهامي ناگفتني بود. وجودش لطيف و دست نزدني بود. او بود كه حس كه حس پرستش را در من توليد مي كرد.......

بوف كور- صادق هدايت

 

گوشم نزديك رانش بود، زمزمه خوت را كه توي رگهاي كبود مرمرش عبور ميكرد احساس كردم و تپش پر كينه قلبش را زير پوست سنگينش شنيدم. خيال كردم كه الان است كه دستهاش را دور گردنم حلقه كند، الان است كه درد محروميت هاي يك عمر،‌بازوهايش را براي انتقام كشيدن به حرت در آورد. الالن است كه كينه عقيم مانده تمناي محبوش او انگشتهايش را در سينه من فرو كند.......

زن پشت در مفرغي

 مجموعه درها و ديوارهاي بزرگ چين- احمد شاملو

 

چشمش كه به افتاد، نخست آن آشناي هزار ساله را ديد و عمق جادويي آن درياچه نامسكون را. نا اميدي به احشايش چنگ زد،‌رنگ پريده او را ديد و لپ هاي آويزان را. بعد توبت رسيد به به سومين تصوير،‌ رنگهاي مژه هاي بلند و برگشته اي را ديد كه به نرمي جهت مي داد به تشعشعات خيره كننده آن دو الماس بي طاقت.......

چاه بابل-رضا قاسمي

 

عزيز من...عمرمن!‌عصباني نشويد عزيزم،‌مرا بكشيد، فكر كنيد مار هستم،‌زير پايتان له ام كنيد....... من تن لخت شما را نديدم و نمي بينم و دلم هم نمي خواهد ببينم. عزيز من، خوشكل من آنقدر نمي بينم كه حتي لازم نيست خودتان را بپوشانيد......

مغروق- يك صحنه كوچك- آنتوان چخوف

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 1:58  توسط فرخ  | 

در نوشتار قبل مطلب فقر فرهنگ مطالعه را به اختصار بررسي كرديم و به پايان رسانديم. با اين وجود لازم است كه كمي هم درباره ريشه هاي تاريخي اين معضل بدانيم تا در شناخت و درمان اين درد بهتر عمل نماييم.

با اينكه ايرانيان جزو اولين اقوام تاريخ بودند كه خط را مورد استفاده قرار دادند امّا سواد خاندن و نوشتن همواره در انحصار درباريان و موبدان بود. هنگامي كه ماني خواست كتابي براي مردم بنويسد مجبور شد كه از نقاشي استفاده كند زيرا هيچيك از مخاطبانش سواد نداشتند. با اين وجود علم و معرفت در ايران باستان گشترش بسيار يافته بود. دانشگاه جندي شاپور و كتابخانه هاي عظيم ايران باستان گواه اين مدعا مي باشد. در اواخر دوره ساساني علم و دانش مانند ديگر مولفه هاي اجتماع در حال نابودي بود و خرافه پرستي جاي آن را گرفته بود. كتابها بيشتر شامل دعا و نيايش و ليست طولاني از روشهاي عبادت و مراسم ديني بود.

با ظهور اسلام و هجوم اعراب به ايران عصر جديدي در كتاب و كتابت آغاز شد. در ابتدا همه كتابها سوزانده شد سپس خواندن و نوشتن عمومي و همگاني گرديد!

دو قرن ظلم و استبداد خلفاي اموي و عباسي به همراه توجه انحصاري به كتب ديني ميراث باستان را برباد داد. با ايجاد حكومت هاي محلي و مستقل در ايران شاهد ظهور دانشمندان و اديبان بزرگي در اين سرزمين هستيم كه تنها ذكر اسامي آنها نياز به نوشتاري ديگر دارد.

دست به دست شدن دائم حكومت ها و پادشاهگري پادشاهان موجب شده بود كه دانشمنداني چون ابن سينا و خيام زندگي خانه بدوشي و آوارگي را در پيش گيرند با اين وجود عصري طلايي و بي مانند در حياط علمي رقم خورده بود. با هجوم مغول تمام اين دست آوردها دوباره بر باد رفت و مردمان غيور سرزمينمان تبديل به موشهايي ترسو شدند. سعدي در توصيف قدرت يك پهلوان او را مانند رستم ميداند كه اين پهلوان در مواجه با دشمن فرار مي كند و به خود هم افتخار مي كند، از همين جريان مي توان خصوصيات مردم آن دوران را فهميد. نبايد فراموش كرد كه دوره حكمراني مغولها نزديك به 500 سال طول كشيد(به اين عدد خوب توجه كنيد) در همين دوره بود كه اروپا رنسانس را تجربه مي كرد و زاده مي شد.

شاه اسماعيل صفوي براي نخستين بار پس از حمله اعراب ايران متحد را تشكيل داد، اين حكومت 1000 سال پس از حمله اعراب تشكيل شد( باز هم به عدد توجه كنيد، به مدت 1000 سال ايراني به معناي واقعي وجود نداشته است). تشكيل سرزمين بزرگ و مستقل، بزرگي و آرامش را به مردمان باز گرداند امّا سلسله صفوي خرافات ديني را به شدت گسترش داد و خرافه پرستي، مرده پرستي و ... را براي هميشه در جان مردمان جاي داد( مراجعه شود به كتاب تشيع صفوي-تشيع علوي نوشته دكتر علي شريعتي).

از حكومت صفوي مردماني خرافاتي بر جاي ماند كه در دوره نادر دسترنجش صرف هزينه قشونكشي شد و با آغاز سلسه قاجار (آقا محمد خان) قتل عام شد. همزمان با عصر قاجار اروپا به شكوه و عظمتي دست يافته بود كه قاره اي در آنسوي اقيانوس را ميان خود تقسيم كرد( انگليس،‌ پرتغال و اسپانيا در قاره امريكا) و سرزمين هاي پهناوري در قاره كهن و قاره سياه را مستعمره خود ساخته بود ( مانند هندوستان).

دوره قاجار از اين لحاظ اهميت دارد كه تعدادي از افراد براي تحصيل به اروپا به رفتند و همراه با علم، برخي خصوصيات فرهنگي اروپا را با خود به ارمغان آوردند. شكل گيري دارالفنون و انقلاب مشروطه از ثمرات همين روشنفكران نوپا ميباشد.

عصر كوتاه رضا خان و فرزندش دوراني پر التهاب و شاهد بر كودتا، شورش، اعتصاب و در نهايت انقلاب بود. از مختصات اين دوران ورود سيل پول به مملكت از راه صادرات نفت بود. مقايسه كنيد با سيل طلا كه با غارت قبايل آزتك و مايا ( آمريكاي جنوبي) وارد اروپا شد و موتور محرك اين قاره گرديد امّا در ايران تنها صرف ساختن ظواهر زندگي مدرن شد.

پس از انقلاب نيز اين سرزمين فرصت نفس كشيدن نيافت. انقلاب، جنگ، بازسازي، تحريم و ...

با اين نگاه مختصر به تاريخ ايران مي توان دريافت كه هيچ گاه بستر مناسبي براي شكل گيري علم و دانش و معرفت فراهم نبوده است و امروز شاهد سرزميني كاريكاتور مانند هستيم.

امروز در اين سرزمين شاهد ظهور دانشمندان،‌ روشنفكران و اديبان زيادي هستيم. به قول فروغ :

جايي كه دست به هر دستگاه نقلي تصوير و صوت

ميزني، از آن

بوق نبوغ نابغه اي تازه سال مي آيد

و برگذيدگان فكري ملت... ميدانند

كه ناتواني از خواص تهي كيسه بودن است

نه ناداني

روشنفكران و اديبان امروز را بايد اسلاف روشنفكران دوره قاجار دانست. مردم و جامعه با اين روشنفكران هماهمگي نداشتند( و هنوز هم ندارند)

ظهور اين روشنفكران را مي توان به ورود ابزار جديد به كشور تشبيه كرد. به عنوان مثال تلفن همراه وارد كشور مي شود بدون اينكه مردم فرهنگ اين وسيله را داشته باشند و يا كامپيوتر(چراغ جادوي علم) كه تنها مورد استفاده آن بازي و تفريج شد و يا اينترنت بمصرف چت كردن رسيد، همان اينترنتي كه روياي دهكده جهاني را محقق كرد و خون رگها علم آنهم با سرعت نور ميباشد.

حكومت و مردمي كه فرهنگ روشنفكر داشتن را نداشتند ( و هنوز ندارند) سبب شده كه اين افراد راهي جز انزوا يا مهاجرت نداشته باشند. توسعه و افزايش تعداد عالم و علم تا زماني كه بستر مناسب فرهنگي آن موجود نباشد راه به جايي نخواهد برد و يكي از زير مجموعه هاي مهم آن فرهنگ مطالعه در جامعه مي باشد.

آقاي جاسبي به حق بيان مي كند كه دانشگاه آزاد بزرگترين دانشگاه جهان مي باشد.( كجاي دنيا دانشگاهي حدود 500000 نفر دانشجو دارد؟)، به انرژي هسته اي و سلولهاي بنيادي دست پيدا كرده ايم وجديداً قطع نخاع را درمان كرده ايم. نويسندان و شاعران بزرگي در عصر معاصر زاده شده اند و مي شوند امّا حضور اين موارد را بدون بستر و فرهنگ مناسب مي توان اينطور تشبيه كرد كه جوانان ايراني و جوانان كشورها جهان اول هردو به اينترنت وصل هستند امّا اين كجا و آن كجا.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 0:3  توسط فرخ  | 

در مورد فوايد كتاب و كتابخواني همه ما مي دانيم و قصد ندارم با ياد آوري اين موضوع وقت شما را بگيرم. در اين جا قصد دارم به بررسي علتهاي قهر كردن جامعه ما با كتاب بپردازم.

 

دوري ايرانيان از مطالعه علت هاي زيادي دارد كه سعي مي كنم به چند تاي آنها اشاره كنم. من موضوع را براي راحتي كار به دو بخش تقسيم مي كنم

 

1-   كساني كه كتاب نمي خوانند

2-   قهر كتابخوانها با كتاب!

 

 امروز به مهمترين علت كه بين هر دو گروه مشترك است مي پردازيم:

 

فقدان فرهنگ مطالعه در جامعه

 

اكثر مردم رفاقت و برخوردي با كتاب ندارند و ميزان مطالعه روزانه آنها به يك دقيقه هم نمي رسد با اين وجود از فرزندانشان انتظار مطالعه درسي را دارند. فهم و حوصله درگيري با كتابهاي خشك درسي نيازمند به اين است كه فرد قبلاً مطالعه داشته باشد و درگيري با كلمات را ياد گرفته باشد. كسي كه نتوانسته با رمانها و داستانهاي ساده ارتباط برقرار كند چگونه ميتواند با جملات تئوريك و خشك كتاب درسي برخورد نزديك داشته باشد؟  

 

ريشه اين مشكل در تربيت خانوادگي است. براي كودك معيار درستي و نادرستي والدين هستند و به قولي پدر و مادر حكم خدا را دارند. كودكان در يادگيري توجه چنداني به گفته هاي والدين ندارند بلكه اعمال آنها را مشاهده كرده و در ضمير ناخود آگاهشان شيوه زندگي والدين را ضبط مي كنند. ضرب المثل " گرگزاده عاقبت گرگ شود" بيانگر همين مطلب است كه بخش عظيمي از هويت هر فرد را والدين او تشكيل مي دهند و فرزند سرانجام به راه آنها خواهد رفت.

 

هنگامي كه كودك هيچ گاه كتابي را در دست والدين مشاهده نمي كند و يا حتي هفته اي يكبار هم روزنامه اي وارد خانه آنها نمي شود، كتاب در نظر كودك موجودي غريبه خواهد بود كه والدين ( معيار همه چيز) بدون هيچ مشكلي آنرا كنار گذاشته اند. در دوران دبستان (مقطع بسيار حساس آموزشي) ، هيچ گونه تشويق يا تنبيهي در مورد مطالعه كودكان از سوي معلمان و والدين وجود ندارد. بايد توجه كرد كه در اين دوران كودكان اعمالشان را بر اساس جايزه و محروميت (روحي يا مادي) تنظيم ميكنند. هنگامي كه عملي موجب تشويق نگردد، براي كودك بي اثر بوده و تمايلي به شروع يا تكرار عمل ايجاد نمي كند.

 

آموزش و پرورش و آموزش عالي ما كه همگان به نقص آن اعتراف دارند هم مقصر است. مطالعه و كتابخواني هيچ تاثيري در موفقيت تحصيلي و نمرات فرد، از دبستان تا پايان دانشگاه ندارد. امّا در كشورهاي جهان اول بسياري از درسها به شيوه اي تنظيم شده كه دانش آموز ناچار به مطالعه مي باشد و البته بايد توجه كرد كه كتابهاي معرفي شده توسط سيستم هاي آموزشي هم به گونه اي هدفمند، دانش آموز را صاحب فرهنگ و عادت به مطالعه مي كنند. آموزش و پرورش ما بايد كاري كند كه برخوردش با كتاب تنها در انشاي هفته كتاب نباشد. بسياري از معلمان با جزوه اي بار آوردن دانش آموز فرصت اندك مطالعه درسي را هم از او ميگيرند.

 

موضوع ديگر عدم موفقيت كانون فرهنگي آموزش به جهت دادن مطالعه در دانش آموزان است. بسياري از دانش آموزان مطالعه را شروع مي كنند امّا با توجه به نا آگاهي والدين و معلمان به زودي آنرا كنار مي گذارند. كتابهاي اوليه كودكان بايد به شكلي باشد كه به دليل رابطه نزديك با روحيات كودك و نوجوان آنها را جذب كرده و عادت كتابخواني را در آنها نهادينه كند. به عنوان مثال در سالهاي اخير، دانش آموزان اروپايي با مطالعه چند جلد كتاب هري پاتر و ارباب حلقه ها و ... با كتاب انس گرفتند و مطالعه به بخشي از زندگي روزانه آنها تبديل شده است. با بسياري از دوستان اهل علم كه صحبت مي كردم علت علاقه به علم و تحصيلات دانشگاهي در رشته هاي علمي را اين مي دانند كه در كودكي با كتابهاي ژول ورن شيفته علم شده اند. مي بينيم كه هدايت صحيح مطالعاتي مي تواند سرنوشت فردي را تايين كند.

 

آخرين موردي كه اشاره ميكنم نقش صدا و سيما است. ميزان مشاهده تلوزيون در ايران زياد است و ما در صدر آمار مشاهده تلوزيون در جهان قرار داريم.( هميشه در چيزهاي بد ركورد داريم، چرا؟) تلوزيون در جامعه ما نقش آموزشي فراواني دارد. متاسفانه برنامه ها و سريالهاي تلوزيوني جز در ترويج نگاه سطحي به زندگي آموزش ديگري ندارد و در اين ميان آموزش مطالعه برابر با صفر است.

 

بررسي ها نشان داده، از وقتي بازيگران تلوزيون كمربند ايمني را مي بندند، مردم بيشتر به صورت داوطلبانه اين عمل را انجام مي دهند. امّا به بسياري از مسائل توجه نمي شود و به عنوان مثال در دست هيچ كدام از بازيگران و حتي شخصيتهاي تحصيلكرده فيلمها، كتابي مشاهده نمي شود.

 

اين بحث را در اينجا به پايان مي برم و در ادامه سعي مي كنم به ديگر جنبه هاي اين معضل اجتماعي بپردازم.

 

بحث فرهنگ مطالعه گسترده و پيچيده است و عقل و اطلاعات بنده محدود.  اميدوارم شما با نظراتتان در اصلاح اشتباهات يا بسط مطلب كمك نماييد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 2:18  توسط فرخ  |