|
تحلیل مسائل سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی
|
بخش اول : اندیشه های سیاسی اتین دولابوئتی
قسمت سوم بخش اول را در ادامه مطلب بخوانید
کتاب سیاست اطاعت رساله بردگی اختیاری
بخش اول : اندیشه های سیاسی اتین دولابوئتی
قسمت دوم بخش اول را در ادامه مطلب بخوانید

مطلبی که در ادامه میخوانید مقدمه کتاب نایاب بردگی اختیاری به قلم اتین دو لابوئتی است که بقیه کتاب به مرور بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت.

مثنوی و پائولو کوئلیو
آنچه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه کیمیایی است که در صحبت درویشان است
به زیارت کیمیاگر (نوشته پائولو کوئلیو) رفته بودم. به نگاهی ما را از بند زمان و مکان رهایی میبخشید این بار در واژه هایش شرح قصهای از مثنوی مولانا بود :
مردی در بغداد وقتی ارثیهاش تمام میشود درمانده میشود با خدا راز و نیازمی کند و شب در خواب میبیند که هاتفی به او میگوید در فلان جای مصر گنج هست سریع به آن جا برو. مرد در پی تحقق آرزویش وقتی به مصر میرسد توشهاش تمام میشود و گرسنه میماند میخواهد گدایی کند شرم حضور مانع است. منتظر میماند تا شب فرا رسد از طرفی چند شب متوالی در آن منطقه دزدی شده بود و عسس مترصد بود که دزد رابگیرد. وآن شب به همین مرد برخورد میکند و او را به شدت کتک میزند و میگوید خلیفه فرمان داده است که هر کس شبانه در شهر گشت دستش را ببرید حتی اگر خویشِ من باشد.
مرد در میان نعره فریاد مهلت میخواهد تا واقعیت را بگوید که در این جا غریب است و در پی خوابی که دیده است برای یافتن گنج به مصر آمده است.
صداقت مرد بر عسس اثر میکند و دلش به حال او میسوزد. میگوید: «تو به دنبال خواب و خیال این همه راه را آمدهای عجب مرد احمقی هستی من هم بارها خواب دیدهام که در بغداد (به نشانی خانه مردِ کتک خورده) گنجی نهفته است ولی هیچ وقت به سراغش نرفتم تو عقل نداری که برای یک خواب این همه راه پیمودهای مرد بغدادی بسیار شادمان میشود و به گنج وجودی خود پی میبرد.»
هنگامی که ایشان این قصه را حکایت می کردند کتاب «کیمیاگر - پائولو کوئلیو نویسنده معاصر برزیلی» در ذهنم مرور میشد که این همان قصه است و شرم زده شدم از این که مضمون مثنوی را باید از ترجمه آثار نویسندگان خارجی بخوانم. وقتی در مثنوی به دنبال این قصه گشتم بیشتر خجالت کشیدم از این که این، حکایتی از قصه «قلعه ذات و الصور» در دفتر ششم مثنوی بود که چند سال پیش ماهها روی این قصه تأمل کرده بودم و کنفرانسی از آن در دانشگاه داشتم و عجب آن که این حکایت اصلا یادم نبود. شاید هم درک این حکایت نیازی خاص را میطلبید که آن زمان من آن «دزد» را نداشتم.
بر سر گنج از گدایی مردهام زان که اندر غفلت و در پردهام
مثنوی. دفتر 6. ب 4337
مضامین تکراری در فرهنگ ملل گوناگون وجود دارد و این تکرار گاه در یک زمان هم عرض و یا با طی چندین قرن فاصله اتفاق میافتد. «سلوک» و حال «سالک» بارها در آثار عرفان شرح داده شده است واین تکرار نه تنها ملال آور نیست بلکه از سر نیاز است خوردن نان هر روزه برای ما ملال آور نیست چون احساس نیاز و گرسنگی داریم پس اگر گرسنه و نیازمند درک حقیقت باشیم تکرار این قصهها در زمانها و زبانهای مختلف ملال آور نیست.
لذت از جوع است، نه از نقل نو با جماعت از شکر به نان جو
هر که را درد جماعت نقد شد نو شدن با جزو جزوش عقد شد
پس نیاز موجب «نو شدن» میشود و دیگر گونه اندیشیدن و دیگر گونه دیدن این نیاز در مثنوی عنوان «درد» هم میپذیرد.
درد داروی کهن را نو کند دردهر شاخ ملولی خو کند
کیمیای نو کننده دردهاست کو ملولی آن طرف که درد خاست؟
هین! مزن تو از ملولی آه سرد در جو و در جو و درد، درد
کسی در پی کیمیا میرود که دردمند باشد و این درد فرد را طالب راه میکند و به او ظرفیت میدهد که سرزنش خارمغیلان در بیابان را با شکیبایی تحمل کند برای درک حقیقت باید گوش باطن باز شود و این میسر نیست مگر با عشق.
غبار راه طلب کیمیای بهروزی است غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
عناصر مشترک داستان کیمیاگر با مثنوی معنوی
1- ارث پدری در مثنوی مرد بغدادی ارث پدری را که رایگان به دست آورده قدر نمیداند وقتی تهیدست میشود به خود میآید. البته ارث در این جا نمادی از جان است که دوست به رایگان به ما بخشیده است.
در کتاب کیمیاگر سانتیاگو و مرد انگلیسی که هر دو به نوعی دنبال کیمیا بودند به پشتوانه ارث پدری در پی مطلوب میروند.
2- حال درماندگی و تهی شدن فرد از خودبینی، فرد را به خدا نزدیک میکند.
(ساربان: بدبختی، خدا را به من نشان داد. کیمیاگر. ص 82. روزبهان چاپ سوم)
3- خواب: در هر دو قصه خواب محرک قهرمانان داستان است و آنان را طالب راه میکند.
4- مصر: گنج در هر دو این فاصله مکانی زیاد موجب سفر و تجربههای نو و صیقل خوردن روح آنان میشود.
5- طالب گنج شدن: در مثنوی به شکل نمادین از آن استفاده شده است .نفس اماره گرسنه است و به گدایی میرود و نفس لوامه به دستور نفس مطمئنه (عقل و خلیفه) او را تنبیه میکند.
6- در هر دو قهرمانان ظاهرآ از گنج جدا شده و در مصر به دنبال آن هستند و باتحمل مشقات به بصیرت میرسند و به گنج وجودی خود در موطن خویش پی میبرند و به جای اول خود باز میگردند. و این یکی از نکتههای اصلی قصه ذات الصور است که پروردگار بنده را در راهی به تلاش وا میدارد و از راهی دیگر به مقصد میرساند.
کتاب کیمیاگر، یکی از ده کتاب پر فروش جهانی سال 1998 بوده است و در کشور ما هم بارها با تیراژ بالا چاپ شده است دست به دست شدن آن نزد جوانان خوشبختانه نشان دهنده درد و حال طلب است و به دنبال کیمیاگر رفتن.
اندوه در این است که مرد بغدادی میراث خوار ناشناس بود چون برای کسب آن رنجی نکشیده و تلاش نکرده بود. احساس میکنم این اتفاق در همین عصر افتاده است ما جوانان این مرز و بوم همان مرد بغدادی هستیم که غافل از گنجینه مثنوی، در ترجمهها به دنبال حقیقت و نشانهها و درک زبان جهانی میرویم که قرنها پیش اندیشمندان ما آن را برای ما به ارث گذاشتهاند اگر توفیقی باشد که با عرفان خود آشنا شویم مانند سانتیاگو به گنج وجودی فرهنگ خود پی میبریم.
کیمیایی است عجب بندگی پیر مغان خاک او گشتم و چندین درجاتم دادند


نوروز ، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
تاریخچه
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیدهاست. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشدهاست. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشنهایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بودهاست که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند.
پیشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسياری بر اين باورند که ريشهی پاسداشت شب چله ميراث قوم کاسپیان است . کاسپها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زيگورات چغازنبيل، آسيابها و قناتهای شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنين پلهای بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقیهايی توانستند انحراف ٢٣ درجهی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازهگيری کنند . کاسپها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعهی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقههای مختلف مسيحيت متفقالقول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانند . آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشارههای انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنين تاريخ دوران اوليهی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابلانکار است . نخستين مايههای جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديهی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشيدهاست . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهی کوههای البرز به انتظار باززاييدهشدن خورشيد مینشستند. برخی در مهرابهها (نيايشگاههای پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام « نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است . روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.
تاثیر یلدا در جشن های دیگر اقوام
جشن یلدا و عادات مرسوم در آن
در آیین کهن , بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمين میگذاشتند و با جامهای سپيد به صحرا میرفتند و بر فرشی سپيد مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهی بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان ديگران زندگی میکردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند( صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد ) . جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده گویی میکنند.
نگاهی دیگر
درازترین شب سال، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق میکردند از این رو بدین نام نامیدند.
|
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است |
|
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا |
|
|
متن نامه اکبر گنجی و سیصد تن از روشنفکران جهان به دبیرکل سازمان ملل
اكبر گنجى هفته گذشته متن نامهای را در اعتراض به سياستهاى تهديدآميز امريكا عليه ايران و همچنين در اعتراض به سياستهاى رژيم جمهورى اسلامى در زمينه نقض حقوق بشر به معاون دبيركل سازمان ملل تقديم كرد. خبر مربوط به اين نامه هفته پيش از طريق رسانه ها پخش شد. اكنون متن اين نامه كه امضاى سيصد تن از روشنفكران جهان را به همراه دارد در زير به نظر شما میرسد.
عاليجناب بانكى مون، دبير كل محترم سازمان ملل
مردم ايران از نظر "موقعيت بين المللى" و "وضعيت داخلى" در شرايط ويژهای به سر میبرند. از نظر بين المللى خطر حمله نظامى آمريكا و تحريم هاى گسترده شوراى امنيت آنان را تهديد میكند و از نظر داخلى ، يك حكومت خودكامه، از طريق سركوب سازمان يافته ، گسترده و مداوم آنها را در شرايط مرگ و زندگى زندانى كرده است.
دولت آمريكا طى نيم قرن گذشته نه تنها هيچگاه به رشد دموكراسى در ايران كمك نكرده است، بلكه در تمام طول اين سالها تمام سياست ها و اقداماتش به زيان نيروهاى دموكرات و آزاديخواه ايرانى بوده است. كودتا عليه دولت ملى مصدق، و حمايت بى دريغ از رژيم خودكامه شاه به عنوان ژاندارم آمريكا در خليج فارس تنها گوشهای از آن سياست نادرست است. رويارويى دولت هاى آمريكا و ايران طى سه دهه گذشته، شرايط را براى نيروهاى آزاديخواه و مدافع حقوق بشر ايرانى بسيار دشوار كرده است. رژيم ايران در اين شرايط به بهانه خطرات ناشى از اقدامات دولت آمريكا ، نيروهاى نظامى – امنيتى را بر سر كار آورده ، تمامى منابع اطلاع رسانى مستقل داخلى را تعطيل نموده ، و فعالان حوزه حقوق بشر را به نام عوامل دشمن سركوب مینمايد. دولت آمريكا با تصويب بودجهای براى كمك به دموكراسى در ايران كه در واقع صرف هزينه هاى مربوط به نهادها و رسانه هاى رسمى وابسته به دولت آمريكا شده است، اين فرصت را براى دولت ايران فراهم آورده است كه مخالفان خود را مزدور دولت آمريكا بخواند و با دستان گشوده آنها را سركوب نمايد. از سوى ديگر، حتى سخن گفتن از "احتمال" حمله نظامى به ايران هم كار را بر آزاديخواهان و مدافعان حقوق بشر در ايران دشوار میكند. هيچ ايرانىای حاضر نيست شرايطى مشابه عراق يا افغانستان براى ايران پيش آيد. همچنين نيروهاى دموكرات ايرانى با نگرانى عميقى حمايت برخى محافل آمريكايى را در حمايت از حركتهاى تجزيه طلبانه در ايران شاهدند. حفظ تماميت ارضى ايران، براى تمامى مبارزان دموكراسى و حقوق بشر در ايران مهّم است. ما دموكراسى را براى ايران و تمام مردم ايران میخواهيم. و در عين حال بر اين باوريم كه تجزيه كشورهاى منطقه خاورميانه به آشوب هاى گسترده و طولانى مدّت منطقهای دامن خواهد زد. دولت آمريكا براى كمك به فرايند دموكراتيك شدن منطفه خاورميانه مى تواند به برقرارى صلحى عادلانه ميان اعراب واسرائيل كمك نمايد و امكان تشكيل يك دولت واقعاً مستقل فلسطينى را در كنار دولت مستقل اسرائيل فراهم آورد. حلّ عادلانه مسأله اعراب و اسرائيل و تشكيل دولت مستقل فلسطينى، بزرگترين ضربه را به بنياد گرايى و تروريسم در منطقه خاورميانه وارد خواهد آورد.
آقاى دبير كل
موقعيت خطرناك بين المللى ايران و پيامد هاى نزاع دولت ايران با دنياى غرب، توجه جهانى ، خصوصاً سازمان ملل را از شرايط غير قابل تحملى كه رژيم ايران براى مردم ايران پديد آورده، به كلى منحرف كرده است. نزاع بر سر تعليق غنى سازى اورانيوم نبايد موجب فراموشى اين نكته شود كه انقلاب مردم ايران در سال ۱۹۷۹ اگرچه انقلابى مردمى بود اما به هيچ وجه به شكل گيرى نظامى دموكراتيك و ملتزم به حقوق بشر نينجاميد. دولت ايران، يك دولت بنياد گراى مذهبى است كه حوزه خصوصى را به رسميت نمیشناسد ، جامعه مدنى را سركوب و حقوق بشر را پايمال كرده و میكند . هزاران زندانى سياسى در دهه اول انقلاب بدون حق دسترسى به دادرسى عادلانه اعدام شدند و دهها دگرانديش و دگرباش طى دهه دوم پس از انقلاب اسلامى ترور گرديدند. مطبوعات مستقل بى وقفه توقيف و روزنامه نگاران راهى زندانها میشوند. تمام سايت هاى اطلاع رسانى فيلتر میشود و كتاب ها يا اجازه انتشار نمیيابد يا پيش از انتشار به تيغ سانسور شديد سپرده میشود. زنان ايرانى در شرايط كاملاً نابرابر با مردان قرار دارند، و هنگامى كه برابرى حقوقى خود را مطالبه میكنند، به اتهام اقدام عليه امنيت ملى به انواع فشارها و مجازاتهاى غير قانونى از جمله زندان محكوم میشوند. در دهه آغازين قرن بيست و يكم هنوز مجازات سنگسار(بدترين نوع شكنجه توأم با مرگ) از جمله مجازاتهايى است كه مطابق قانون در حقّ پارهای شهروندان ايرانى اعمال میشود. گروهى از معلمان ايرانى كه براى بهبود وضعيت معيشتى خود دست به اعتراضاتى مدنى و مسالمت آميز زده بوده اند، از كار اخراج شده اند، و شمارى از آنها به مناطق دورافتاده تبعيد و يا مظلومانه به زندان افكنده شده اند. كارگران ايرانى ازحق تشكيل اتحاديه هاى كارگرى مستقل از دولت محروم اند. كارگرانى كه براى احقاق حقوق صنفى خود تقاضاى تأسيس اتحاديه هاى كارگرى را دارند مورد ضرب و شتم قرار میگيرند و به زندان افكنده میشوند. دانشجويان ايرانى طى سالهاى گذشته بيشترين هزينه ها را راه دفاع از آزادى و حقوق بشر پرداخته اند. دستگاههاى امنيتى وابسته به دولت از ورود جوانانى كه منتقد عقايد رسمى حكومت اند به دانشگاهها جلوگيرى میكند، و دانشجويانى كه از صافى گزينشهاى عقيدتى و سياسى به سختى عبور میكنند و به دانشگاه راه میيابند حقّ هيچ گونه فعاليت ناقدانه مسالمت آميز عليه دولت را ندارند، و در صورتى كه فعاليتهاى آنها مورد پسند صاحبان قدرت قرار نگيرد، از دانشگاه اخراج میشوند، و حتّى در بسيارى موارد به زندان افكنده میشوند. همچنين جمهورى اسلامى قريب به يك ربع قرن است كه اساتيد دگرانديش را از دانشگاهها اخراج كرده و همچنان میكند. از سوى ديگر، در زندانهاى جمهورى اسلامى مخالفان را وادار میكنند كه به جرائم ناكرده اعتراف و از آنها ابراز ندامت نمايند، و آن اعترافات ساختگى را كه تحت فشار انجام پذيرفته است به شيوه هاى استالينيستى در رسانه هاى عمومى به نمايش میگذارند. در ايران انتخابات رقابتى ، عادلانه و منصفانه وجود ندارد، و به جاى آن انتخاباتى فرمايشى و سرشار از تقلب برگزار میشود. و حتّى كسانى هم كه به اين شيوه فرمايشى به پارلمان و قوّه مجريه راه میيابند امكان و اختيارى براى تغيير و تحول ندارند. تمام اختيارات قانونى و فراقانونى در دست رهبر است كه به شيوه سلاطين خودكامه بر حكومت حكم مى راند.
آقاى دبير كل
آيا جنابعالى مطلع ايد كه در ايران منتقدان و دگرانديشان و دگرباشان قانوناً از " حق حيات " محروم هستند؟ مطابق ماده ۲۲۶ قانون مجازات اسلامى و تبصره ۲ ذيل بند ج قسمت ب ماده ۲۹۵ همان قانون هر كس هر شهروندى را مهدورالدم تشخيص دهد حق دارد او را به قتل برساند. طى ساليان گذشته دگرانديشان و دگرباشان بسيارى با استناد به اين ماده به قتل رسيده اند و جنايتكاران در دادگاهها تبرئه شده اند. در اين شرايط هيچ دگرباش و دگرانديشى در ايران حق حيات ندارد. چون مطابق احكام فقهى و قوانين جمهورى اسلامى دايره " مهدور الدم" بسيار وسيع است.
آيا جنابعالى مطلع ايد كه در ايران نويسندگان قانوناً ممنوع القلم میشوند. مطابق تبصره ۸ بند ۲ ماده ۹ قانون مطبوعات، نويسندگانى كه به اتهام "تبليغ عليه نظام" متهم شود ، تا آخر عمر "حق هيچ گونه فعاليت مطبوعاتى را ندارند". طى سالهاى گذشته تعداد زيادى از نويسندگان و روزنامه نگاران در دادگاهها به اتهام تبليغ عليه نظام محكوم شده اند. احكام دادگاهها حاكى از آن است كه هرگونه انتقاد از نهادهاى حكومتى تبليغ عليه نظام محسوب میشود.
آقاى دبير كل
مردم ايران و نيروهاى آزاديخواه ايرانى در شرايط دشوارى زندگى میكنند. آنها به حمايت اخلاقى – معنوى آزاديخواهان جهان و دخالت مؤثر سازمان ملل نياز دارند. ما حمله نظامى به ايران ، به هر دليل و بهانهای ، را رد میكنيم. و در عين حال، از شما و تمام روشنفكران و آزاديخواهان جهان تقاضا و انتظار داريم كه حكومت ناقض حقوق بشر در ايران را اخلاقاً محكوم نماييد، و خصوصاً از شخص جنابعالى به عنوان دبيركل سازمان ملل متوقعيم كه در جهت ايفاى وظيفه قانونى خود حكومت ايران را به واسطه نقض گسترده مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر، و نيز ساير تعهدات بين المللى اش در رابطه با حقوق بشر مورد شماتت و توبيخ قرار دهيد. ما خصوصاً اميدواريم كه با دخالت سريع جنابعالى تمام زندانيان سياسى – عقيدتى ايران كه روز به روز در شرايط دشوارتر و مصيبت بارى ترى قرار میگيرند از زندانها آزاد شوند . ملّت ايران از خود میپرسند كه آيا شوراى امنيت سازمان ملل فقط براى تعليق غنى سازى اورانيوم قاطعيت و كارآيى دارد، اما زندگى مردم ايران كه حقوق اساسى آنها روز به روز به نحو فزاينده مورد تعرض قرار میگيرد از منظر آن شورا مهم تلقى نمیشود؟ آزادى، دموكراسى، و حقوق بشر حق مسلم مردم ايران است. ما ايرانيان اميدواريم كه سازمان ملل و نيز تمام نهادها و افراد مدافع دموكراسى و حقوق بشر حمايت خود را از جنبش آزاديخواهى و دمكراسى طلبى مردم ايران دريغ نكنند.
اكبر گنجى
۱۸سپتامبر ۲۰۰۷
۱- تبصره ماده ۲۹۵:" در صورتى كه شخصى كسى را به اعتقاد قصاص يا مهدورالدم بودن بكشد و اين امر بر دادگاه ثابت شود و بعداً معلوم گردد كه مجنى عليه مورد قصاص و يا مهدورم الدم نبوده است ، قتل به منزله خطا و شبه عمد است. و اگر ادعاى خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند قصاص و ديه از او ساقط است ". دفتر رهبر جمهورى اسلامى ايران طى نامهای حكم وى را در اين خصوص به قوه قضائيه ابلاغ مینمايد:" در موارد احكام قصاص صادره از محاكم در مورد ماموران و بسيجيانى كه در مقام انجام وظيفه شرعى يا به اعتقاد مهدورالدم يا تحت عنوان نهى از منكر مرتكب قتل عمدى شده يا میشوند، مقام معظم رهبرى ضمن تشكر از اعمال حساسيت به موارد مذكور مقرر فرموده اند هر مورد از اين قبيل با عنايت و تكيه برجهتى كه شايسته است موجب تبديل قصاص به ديه شود به معظم له منعكس گردد"( ياس نو ، ۲۷/۷ ۱۳۸۲)
امضاءكنندگان نامه
۱. يورگن هابرماس
۲. چارلز تيلور(دانشگاه مك گيل)
۳. نوام چامسكى(دانشگاه ام.آى .تى)
۴. رونالد دوركين(دانشگاه نيويورك)
۵. رابرت بلا (دانشگاه كاليفرنيا،بركلى)
۶. السدر مك اينتاير( دانشگاه نتردام)
۷. اورهان پاموك (برنده ى جايزه نوبل ادبيات ۲۰۰۶)
۸. جى.ام.كوتزى(برنده جايزه نوبل ادبيات ۲۰۰۳)
۹. سآموس هآنى( برنده جايزه نوبل ادبيات۱۹۹۵)
۱۰. ناداين گوردايمر(برنده جايزه نوبل ادبيات ۱۹۹۱)
۱۱. مريد كوريگال-ناگيره (برنده جايزه صلح نوبل ۱۹۷۶)
۱۲. امبرتو اكو( نويسنده ، ايتاليا)
۱۳. ماريو وارگاس يوسا ( نويسنده، پرو)
۱۴. ايزابل آلنده( رمان نويس، شيلى)
۱۵. رابرت دال(دانشگاه ييل)
۱۶. مايكل والتسر(دانشگاه پرينستون)
۱۷. شيلا بن حبيب (دانشگاه ييل)
۱۸. كرونل وست(دانشگاه پرينستون)
۱۹. مايكل سندل( دانشگاه هاروارد)
۲۰. اريك هابسباوم(كالج بيربك، دانشگاه لندن)
۲۱. نانسى فريزر(دانشگاه نيواسكول)
۲۲. فيليپ پتيت (دانشگاه پرينستون)
۲۳. اسلاوى ژيژك(دانشگاه لوبليانا )
۲۴. دانيل بل (دانشگاه سينگ هى يو)
۲۵. نيكى كدى(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۲۶. مارشال برمن(دانشگاه شهر نيويورك)
۲۷. هيلرى پاتنام (دانشگاه هاروارد)
۲۸. رابرت پاتنام(دانشگاه هاروارد)
۲۹. آلن راين(دانشگاه اكسفورد)
۳۰. زيگموند باومن(دانشگاه ليدز)
۳۱. ريچارد جى. برنشتاين (دانشگاه نيواسكول)
۳۲. نيكولاس ولستروف(دانشگاه ييل)
۳۳. طلال اسد (دانشگاه شهر نيويورك)
۳۴. جاشوا كوهن دانشگاه استنفورد)
۳۵. اندرو آراتو( دانشگاه نيواسكول)
۳۶. خوزه كوزونوا( دانشگاه نيواسكول)
۳۷. چارلز تيلى(دانشگاه كلمبيا)
۳۸. ديويد هلد (دانشگاه ال.اس.اى )
۳۹. جوزف راز( دانشگاه كلمبيا)
۴۰. كلاوس اوفه(دانشگاه هومبولت ، برلين)
۴۱. اگسل هونت(دانشگاه فرانكفورت)
۴۲. خالد ابوالفضل(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۴۳. نصر حامد ابوزيد( دانشگاه ليدن)
۴۴. عبداللهى النعيم (دانشگاه امورى)
۴۵. سعد الدين ابراهيم(دانشگاه آمريكايى قاهره)
۴۶. عبدالقادر طيب( دانشگاه كيپتاون)
۴۷. زكيا سليم(دانشگاه ايالت ميشيگان )
۴۸. استنلى هافمن(دانشگاه هاروارد)
۴۹. هنرى لوئيس گيتس (دانشگاه هاروارد)
۵۰. چالرز اس. مير(دانشگاه هاروارد)
۵۱. سارا روى(دانشگا هاروارد)
۵۲. ويليام ا. گراهام(دانشگاه هاروارد)
۵۳. الين برنارد(دانشگاه هاروارد)
۵۴. الكساندر كيسار(دانشگاه هاروارد)
۵۵. فريد ايزاك(دانشگاه هاروارد)
۵۶. هاروى كاكس(دانشگاه هاروارد)
۵۷. عمران گورشى (دانشگاه هاروارد)
۵۸. جان ترومپ بور(دانشگاه هاروارد)
۵۹. ريچارد فالك(دانشگاه پرينستون)
۶۰. كوامه آنتونى آپايا(دانشگاه پرينستون )
۶۱. آلكساندر نهامز(دانشگاه پرينستون)
۶۲. آنه مارى اسلاتر(دانشگاه پرينستون)
۶۳. جفرى استوت(دانشگاه پرينستون)
۶۴. ميرهام كانكلر(دانشگاه پرينستون)
۶۵. پارسا كترجى(دانشگاه كلمبيا)
۶۶. تاد گيتلن(دانشگاه كلمبيا)
۶۷. اكيل بيلگرامى (دانشگاه كلمبيا)
۶۸. ساشكيا ساسن(دانشگاه كلمبيا)
۶۹. ناديا اوربيناتى(دانشگاه كلمبيا)
۷۰. آرتور دانتو(دانشگاه كلمبيا)
۷۱. كلودى لومينيتز(دانشگاه كلمبيا)
۷۲. ليلا ابو لوقود( دانشگاه كلمبيا)
۷۳. گااورى ويسواناتان(دانشگاه كلمبيا)
۷۴. ويليام ار.رف(دانشگاه كلمبيا)
۷۵. آلفرد استپان(دانشگاه كلمبيا)
۷۶. استفن هولمز(دانشگاه نيويورك)
۷۷. تيموتى ميچل(دانشگاه نيويورك)
۷۸. تونى جوت ( دانشگاه نيويورك)
۷۹. زكرى لاكمن(دانشگاه نيويورك)
۸۰. آدام پرتزورسكى (دانشگاه نيويورك)
۸۱. دى پش چاكرابارتى(دانشگاه شيكاگو )
۸۲. فرد دونر(دانشگاه شيكاگو)
۸۳. مانوئلا كارنيرو دا كونها (دانشگاه شيكاگو)
۸۴. جان اسپوزيتو(دانشگاه جورج تاون)
۸۵. نورمن بيرباون(دانشگاه جورج تاون )
۸۶. سامر شهاتا( دانشگاه جورج تاون )
۸۷. جوديت تكر(دانشگاه جورج تاون)
۸۸. جوآن راپاپورت(دانشگاه جرج تاون)
۸۹. آريستيد زولبرگ(دانشگاه نيو اسكول
۹۰. ارجون آپادورايى(دانشگاه نيواسكول)
۹۱. كورتنى يونگ(دانشگاه نيواسكول)
۹۲. سيمون كريچلى(دانشگاه نيواسكول)
۹۳. الزبيتا ماتينا(دانشگاه نيواسكول)
۹۴. آليس امسدن( دانشگاه ام. آى.تى)
۹۵. استفن ون اورا( دانشگاه ام.آى.تى)
۹۶. شارون استنتون راسل(ام.آى.تى)
۹۷. آوى شلام ( دانشگاه اكسفورد)
۹۸. ريچارد كاپلان( دانشگاه اكسفورد)
۹۹. آلن مك فارلن ( دانشگاه كمبريج)
۱۰۰. ارنستو لكلاو(دانشگاه اسكس، انگليس)
۱۰۱. جان كين(دانشگاه وست مينستر، لندن)
۱۰۲. مارى كالدور(دانشگاه ال.اس.اى لندن)
۱۰۳. پاول گيل روى(مدرسه اقتصادى لندن)
۱۰۴. ريچارد سنت(مدرسه اقتصادى لندن)
۱۰۵. لزلى اسكلر(مدرسه اقتصادى و سياسى لندن)
۱۰۶. سامى زوبيدا(بيربك كالج، دانشگاه لندن)
۱۰۷. ضيا الدين سردار(دانشگاه شهر لندن)
۱۰۸. روآن جاياشكارا(ويراستار ايندكس آنسن شيپ،لندن)
۱۰۹. يان آرت شولت(دانشگاه وارويك، انگليس)
۱۱۰. مارتين شاو(دانشگاه ساسكس، انگليس)
۱۱۱. كريستوفر نوريس( دانشگاه كارديف، انگليس)
۱۱۲. سايمن تورمى(دانشگاه ناتينگهام، انگليس)
۱۱۳. طارق مودود(دانشگاه بريستول،انگليس)
۱۱۴. كولين رووات(دانشگاه برمينگ هم ، انگليس )
۱۱۵. وينا داس ( دانشگاه جان هاپكينز)
۱۱۶. ويليام كونلى (دانشگاه جان هاپكينز)
۱۱۷. ريچارد ولين(دانشگاه شهر نيويورك)
۱۱۸. استنلى آرونو ويتز(دانشگاه شهر نيويورك)
۱۱۹. فرد دالماير(دانشگاه نتردام)
۱۲۰. شريف باسيونى(دانشگاه دپال)
۱۲۱. بنيامين باربر(دانشگاه مريلند)
۱۲۲. آريل دورف من ( دانشگاه دوك )
۱۲۳. هاوارد زين(دانشگاه بستون)
۱۲۴. استفن لوئيس )دانشگاه مك مستر)
۱۲۵. مايكل بروبى(دانشگاه ايالت پنسيلوانيا)
۱۲۶. استيون نادلر(دانشگاه ويسكانسين)
۱۲۷. شنتال موفه (دانشگاه وسمينستر)
۱۲۸. اشلى بمبه(دانشگاه ويتواتراسلند، افريقاى جنوبى)
۱۲۹. ديك هاوارد(دانشگاه استونى بروك)
۱۳۰. رونالد آرنسون(دانشگاه ايالت وين استيت)
۱۳۱. مارك كينگ ول(دانشگاه تورنتو)
۱۳۲. ازيوماردى عزرا(دانشگاه اسلامى شريف هداىة الله، جاكارتا)
۱۳۳. ديويد شوويك كارت (دانشگاه لا يولا، شيكاگو)
۱۳۴. يوهان كول(دانشگاه ميشيگان)
۱۳۵. كارلوس فورمنت( )
۱۳۶. رونالد باينر(دانشگاه تورنتو)
۱۳۷. ديويد اى. استنارد(دانشگاه هاوايى)
۱۳۸. مورات بلگى(دانشگاه بيلگى، استانبول تركيه)
۱۳۹. توماس مك كارتى(دانشگاه ييل)
۱۴۰. داگلاس كاسل(دانشگاه نتردام)
۱۴۱. نيلوفر پذيرا( رئيس پن كانادا)
۱۴۲. مارتين اسپادا(دانشگاه ماساچوست)
۱۴۳. داگلاس كلنر(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۱۴۴. ويليام شپرد(دانشگاه كانتربرى ، نيوزلند)
۱۴۵. ديويد اينگرام(دانشگاه لويالاى شيكاگو)
۱۴۶. گاوين كيچينگ( دانشگاه نيوست ولز، استراليا)
۱۴۷. جول راجرز(دانشگاه ويسكانسى)
۱۴۸. كارل باگس(دانشگاه ملى لس آنجلس)
۱۴۹. احمد رشيد(روزنامه نگار لاهور)
۱۵۰. داگلاس آلن(دانشگاه مين)
۱۵۱. توماس كينان(كالج بارد)
۱۵۲. رفيا زكريا(دانشگاه ايندانا)
۱۵۳. شاديا درورى(دانشگاه رجانا،كانادا)
۱۵۴. وينى لال(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۱۵۵. ملسا ويليامز( دانشگاه تورنتو)
۱۵۶. ساندرا بارتكى(دانشگاه الينويز شيكاگو)
۱۵۷. توماس شيهن(دانشگاه استنفورد)
۱۵۸. جيمز توله(دانشگاه ويكتوريا)
۱۵۹. آسما افسرالدين(دانشگاه نتردام)
۱۶۰. ريك سالوتين(ستون نويس گلوب اندميل، تورنتو)
۱۶۱. مارتين بك ماتوشتيك(دانشگاه پردو)
۱۶۲. استفن زونز(دانشگاه سانفرانسيسكو)
۱۶۳. استفن كينزر(دانشگاه نورث وسترن)
۱۶۴. جيمز ريلى(دانشگاه تورنتو)
۱۶۵. عايشه جلال(دانشگاه تافت)
۱۶۶. اسماعيل پونه والا(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۱۶۷. اليزابت هورد(دانشگاه نورث وسترن)
۱۶۸. مايكل مان(دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس)
۱۶۹. پاتريشيا اسپرينگ بورگ(دانشگاه آزاد بلزانو، ايتاليا)
۱۷۰. هنرى مان سون(دانشگاه مين)
۱۷۱. چارلز كورزمن(دانشگاه كاروليناى شمالى)
۱۷۲. استاديس، ن. كالى واس(دانشگاه ييل)
۱۷۳. مارى آن تترالت(دانشگاه ترينيتى، تگزاس)
۱۷۴. روبرت جنسن(دانشگاه تگزاس در آستين)
۱۷۵. رشيد بگ(دانشگاه استلنبوچ،آفريقاى جنوبى)
۱۷۶. روكسان ال. ايبن(كالج وز لى )
۱۷۷. پيتر منداويل(دانشگاه جورج ميسن)
۱۷۸. ادوارد فريدمن (دانشگاه ويسكانسين)
۱۷۹. اينگريد متسون(دانشگاه هاردفورد)
۱۸۰. مقتدر خان (دانشگاه دلاور)
۱۸۱. دونكن اويسن(دانشگاه سيدنى، استراليا)
۱۸۲. ميشل براوز(دانشگاه ريك فورست)
۱۸۳. رونالد جى. هيل(دانشگاه دوبلين، ايرلند)
۱۸۴. گرگورى بائوم(دانشگاه مك گيل)
۱۸۵. تامارا سان(كالج ويليام و مرى، ويرجينيا)
۱۸۶. صبا محمود(دانشگاه كاليفرنيا، بركلى)
۱۸۷. مارك يورگنزماير(دانشگاه كاليفرنيا،سانتا باربارا)
۱۸۸. لوكاس سوين(كالج دارموت)
۱۸۹. چارلز باترورس(دانشگاه مريلند)
۱۹۰. كرول پيتمن (دانشگاه كارديف)
۱۹۱. امريتا باسو(كالج آمهرست)
۱۹۲. فاواز گرگز(كالج سارا لورنز)
۱۹۳. يونگ- باك كيم(دانشگاه آسيا پاسفيك)
۱۹۴. آن نورتون(دانشگاه پنسيلوانيا)
۱۹۵. سيسيليا لينچ(دانشگاه كاليفرنيا، ايرواين)
۱۹۶. سوزان باك – مورس( دانشگاه كورنل)
۱۹۷. حاجيت بورر(دانشگاه كاليفرنياى جنوبى)
۱۹۸. دنيس جى. اشميت (دانشگاه ايالتى پن)
۱۹۹. جان راستون شائول( نويسنده ، كانادا)
۲۰۰. كورى برت اشنايدر(دانشگاه بران)
۲۰۱. تيمور كوران(دانشگاه دوك)
۲۰۲. پاول چامبرز(دانشگاه گلامگورن)
۲۰۳. روبرت ار. ويليامز(دانشگاه اليانو شيكاگو)
۲۰۴. نيكولاس زنوس(دانشگاه ماساچوست)
۲۰۵. دبليو. دى. هارت(دانشگاه اليانو شيكاگو)
۲۰۶. لوئيس آنتونى(دانشگاه ماساچوست)
۲۰۷. راما مانتنا(دانشگاه اليانو شيكاگو)
۲۰۸. سام بلاك( دانشگاه سيمون فراسر،كانادا)
۲۰۹. جنويو فوجى جانسن(دانشگاه سيمون فراسر،كانادا)
۲۱۰. شلى دين(كالج بودون)
۲۱۱. كر گ كامپل (دانشگاه ادوارد)
۲۱۲. مونا ال گباشى(كالج برنارد)
۲۱۳. جاكو استوبل( دانشگاه تئولوژى ،تنسى)
۲۱۴. ديويد مدنيكوف(دانشگاه ماساچوست)
۲۱۵. ار. ايى.جنينگز(دانشگاه سيمون فراسر،كانادا)
۲۱۶. وليد مبارك( دانشگاه آمريكايى لبنان)
۲۱۷. نيكلا پرات ( دانشگاه اينگلياى شرقى)
۲۱۸. يورليكا مارتين سون( دانشگاه علوم و تكنولوژى،نروژ)
۲۱۹. جيليان شودلر ( دانشگاه ماسوچوست)
۲۲۰. رابرت لى ( كالج كلرادو )
۲۲۱. متو گاتمن(دانشگاه بران)
۲۲۲. لوئيس كانتورى(دانشگاه مريلند)
۲۲۳. كاترين لوتز(دانشگاه بران)
۲۲۴. عزّالدين لاياچى(دانشگاه جونز)
۲۲۵. كاتارزينا جاركا (دانشگاه جولونيان ،لهستان)
۲۲۶. چ.سى. اريك ميدل فورت(دانشگاه ورجينيا)
۲۲۷. ادموند برك( دانشگاه كاليفرنيا)
۲۲۸. مايكل اوربان( دانشگاه كاليفرنيا)
۲۲۹. سوزان مولر(دانشگاه مريلند)
۲۳۰. لورى جى.سيرز(دانشگاه واشينگتن)
۲۳۱. مارگريت لوى(دانشگاه واشينگتن)
۲۳۲. ابراهيم موسى(دانشگاه دوك)
۲۳۳. رابرت وار(دانشگاه كالگرى،كانادا)
۲۳۴. جان انتليز(دانشگاه فردهم)
۲۳۵. جوآن لينز(دانشگاه ييل)
۲۳۶. ماليش رودون(نويسنده ،اسكاتلند)
۲۳۷. چارلز دربر(كالج بوستون)
۲۳۸. ماتيو اونجليستا(دانشگاه كورنل)
۲۳۹. كارول گولد( دانشگاه تمپل)
۲۴۰. نوبر هاوسپيان(دانشگاه چپمن)
۲۴۱. بتينا آودكر( دانشگاه كاليفرنيا )
۲۴۲. يان ندرن وين پيترز(دانشگاه الينيوس)
۲۴۳. آدو شوكلنك(دانشگاه كوئينز)
۲۴۴. اليستاير م. ماكلود ( دانشگاه كوئينز)
۲۴۵. نانسى گالاكر (دانشگاه كاليفرنيا )
۲۴۶. جيمى مايرفيلد(دانشگاه واشنگتن)
۲۴۷. ويليام .ا جيمزسون( كالج بوستون)
۲۴۸. مايكل گلدمن(دانشگاه مينى سوتا )
۲۴۹. كون كوچ (دانشگاه ليدن)
۲۵۰. مورتن وينستون ( كالج نيوجرسى)
۲۵۱. مايكل پرى ( دانشگاه امورى)
۲۵۲. تونى اسميت ( دانشگاه تافت)
۲۵۳. دبليو. ريچارد بوند(دانشگاه براك ،كانادا)
۲۵۴. آدرى كوسروف ( كالج مايكل ، )
۲۵۵. نسيم مانادوكارن(دانشگاه دالهوسى،كانادا)
۲۵۶. جاستين تى والد( دانشگاه سانفرانسيسكو)
۲۵۷. استا اسوينسدتر( دانشگاه سانفرانسيسكو)
۲۵۸. فيزى بابن( دانشگاه ترنت،كانادا)
۲۵۹. بورلى ميلتون- ادواردز(دانشگاه كوئينز بلفاست)
۲۶۰. اود حلبى (دانشگاه رايت استيس )
۲۶۱. آرتور گلداسميت(دانشگاه پن استيت )
۲۶۲. پيتر ريلتون( دانشگاه ميشيگان )
۲۶۳. نامى كلين ( نويسنده ، كانادا)
۲۶۴. پاول آرتس( دانشگاه آمستردام)
۲۶۵. توماس مرتز(دانشگاه كاليفرنيا،لس آنجلس)
۲۶۶. ساموئل ريك لس(دانشگاه كاليفرنيا، ساندياگو)
۲۶۷. آدام هاش چايلد ( نويسنده ، آمريكا)
۲۶۸. خاخام مايكل لرنر( ويراستار،مجله چكون )
۲۶۹. آشيس ناندى ( مركز مطالعات كشورهاى در حال توسعه، هندوستان )
۲۷۰. دبليو.جى.تى. ميچل(ويراستار مجله پژوهش انتقادى)
۲۷۱. روبرت بويرز(ويراستار سلاما گوندى )
۲۷۲. جو ساكو( نويسنده )
۲۷۳. آدام شاتز(مجله نيشن)
۲۷۴. ماركوس راسكين(موسسه مطالعات سياسى )
۲۷۵. استفن اريك برونر(دانشگاه روتگرز،نيوجرسى)
۲۷۶. كاتا پوليت(مجله نيشن)
۲۷۷. چارلز گلاس(نويسنده،پاريس) ماتيو
۲۷۸. راس چايلد(سردبير مجله پروگرسز)
۲۷۹. آنتونى بارنت(مجله اپن دموكراسى)
۲۸۰. جاناتان روزنبام( منتقد فيلم، شيكاگو ريدر)
۲۸۱. مايكل تامسون(مجله لوگوس)
۲۸۲. ايان ويليامز(گاردين، ستون نويس آن لاين)
۲۸۳. مايكل توماسكى(ويراستار،گاردين امريكا)
۲۸۴. دانيل بورن(ويراستار،كامن رويو)
۲۸۵. دوسن وليك كوويچ (نويسنده ،بلگراد)
۲۸۶. كريس تون سينگ)پژوهشگر خاورميانه)
۲۸۷. فرانك بارنابى(ويراستار مجله بين المللى حقوق بشر)
۲۸۸. انريكو كرزو(ويراستار مجله ليبرال، مكزيكوسيتى)
۲۸۹. حسين ايبيش(موسسه حالا سلام مقصود، واشگتن)
۲۹۰. كرگ كالون(رئيس موسسه تحقيقات علوم اجتماعى)
۲۹۱. حمزه يوسف( موسسه زيتونه، سانفرانسيسكو )
۲۹۲. زينپ اريكانلى(موسسه مطالعات سياسى، فرانسه)
۲۹۳. آدام ميكنيك( نويسنده، لهستان)
۲۹۴. دنى پاستل(نويسنده،آمريكا)
۲۹۵. مريم سى. سعيد(همسر ادوارد سعيد)
۲۹۶. ريك سالوتين(ستون نويس گلوب اندميل، تورنتو)
۲۹۷. ريك سالوتين(ستون نويس گلوب اندميل، تورنتو)
۲۹۸. كريس هجز (نويسنده ،آمريكا)
۲۹۹. نورمن فينكل اشتين(دگر انديش يهودى )
۳۰۰. ادواردو گاليآنو(نويسنده، اروگوئه)
اتحاد براي آزادي: متن زير را در سايت يا وبلاگ خود قرار دهيد
به سازمان دیدهبان حقوق بشر
PEN بینالملل
سازمان گزارشگران بدون مرز
و کلیه سازمان ها و نهادهای حقوق بشری
ما امضا کنندگان این بیانیه بدینوسیله مخالفت شدید خود را نسبت به قوانینی که جهت سانسور اینترنت در ایران وجود دارد را اعلام میداریم.
حکومت ایران بطور مرتب و سیستماتیک حق مسلم آزادی بیان و مبادله آزاد اطلاعات در داخل و با خارج از ایران را سلب کرده و با توقیف و ممنوع کردن نشریات، تلویزیون، مکالمات تلفنی و اینترنت تصمیم به پایمال کردن حق آزادی بیان شهروندان خود را دارد.
ما آزادی بیان و تبادل آزادانه عقاید را گرامی میداریم و باور داریم و آنرا از اصول اولیه حقوق بشر انگاشته و تلاشهای دولتها وشرکتهای ارتباطاتی را که به برقراری سانسور در ایران کمک میکنند، چه در ایران چه در خارج از ایران، محکوم میکنیم.
از شما تقاضا داریم با فشار آوردن به دولتهای متبوع خود و همچنین حکومت ایران ایشان را به برقراری آزادی بیان و ارتباطات ترغیب کرده تا سانسور را تنها به محتویات محکوم شده توسط جامعه بینالملل محدود نمایند.
از لینک زیر طومار را امضا کنید :
http://stopcensorship.lookin.at/
کمپین مخالفت با سانسور اینترنت در ایران :
https://www.iraniazad.com/petitions/index.html
اتحتاد براي آزادي: اين متن را در سايت يا وبلاگ خود قرار دهيد
ماده ا9 اعلاميه جهاني حقوق بشر:
هركس حق آزادي عقيده و بيان دارد، اين حق شامل آزادي در داشتن عقايد بدون مداخله و مزاحمت، و آزادي در طلب، كسب و نشر اطلاعات و افكار از طريق رسانه اي و بدون ملاحظات مرزي است.
چندي پيش نوشته اي از يك نويسنده عرب خواندم كه كشورهاي عربي را توصيف كرده بود. خواستم توضيحي بنويسم و مطلب را در وبلاگ بگذارم ولي ديدم....
"وجيهه الهويدر" نويسنده اهل عربستان سعودي :
وقتي که نمي توني يک باغ آباد تو شهر خودت پيدا کني ولي سرهرکوچه اي که نگاه مي کني يک مسجد مي بيني ــ بدون که توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي بيني که مردم با همهء ظواهر و دنگ و فنگ مُدرن شون، هنوز در قرون گذشته زندگي مي کنن ــ تعجب نکن، بدون که توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي بيني روحانيون رو «عالم» و «دانشمند» خطاب مي کنن ــ شگفت زده نشو، تو توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي بيني که دين روي علوم کنترل داره ــ مطمئن باش که توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي بيني که حاکم کشور تبديل شده به رهبري خدامانند که هيچ وقت از مسند قدرت پايين نمي آد، و هيچ کس هم حق نداره از اون انتقاد کنه ــ دلخور نشو، تو توي يک کشور عرب هستي.
وقتي که مي بيني عدهء زيادي عبوديت را به آزادي ترجيح مي دن ــ دل ات نسوزه ، تو توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي شنوي که روحانيون مي گن دموکراسي کفره ، ولي از هرفرصتي که دموکراسي فراهم کنه استفاده مي کنن تا قدرت و مقام بالاتري رو قبضه کنن ــ تعجب نکن، تو توي يک کشور عرب هستي.
وقتي مي بيني يک زن نصف يک مرد ارزش داره يا حتا کمتر ــ مبهوت نشو، تو توي يک کشور عرب هستي.
وقتي ترس و دهشت مدام در عمق چشماي مردم خونه کرده ــ خيالت تخت باشه ، تو توي يک کشور عرب هستي.